قبلا تعریف متفاوتی از عاشق بودن داشتم. عاشق بودن رو مساوی با دلتنگی و همیشه به " اون" فکر کردن میدونستم. امروز اما تعریف متفاوتی دارم.عاشق بودن برای من به دلتنگ شدن نیست، به رؤیا بافیم نیست. من به حس امنیت و شناخت عمیق میگم عشق. همون حسی که تو بعد از مدتها به خونت پیدا میکنی. وجب به وجبش رو میشناسی. تَرَکاش رو دوست داری و با گوشه به گوشش خاطره داری. توش گریه کردی، خندیدی، رنجیدی، رنجوندی ، رؤیا بافتی حتی، ناامید شدی ولی آخرش دلت به بودنش گرم بوده. عاشق " اون" بودن برای من به معنی داشتن همون خونست. با همون ترکا و همون امنیت...